درباره نویسنده
شباویز
محمد تقی ابراهیمیان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شباویز
صفحات اختصاصی
  • نقد کتاب نمی توان کلاغ ماند
  • نقدی بر سه گلدان نوشته احمد رضا احمدی
مطالب اخیر
  • « فاطمه مهر ور»
  • امیر حسین عطاران
  • فاطمه مرادیان-هانیه شیخ امیرلو
  • سجاد توحیدی
  • ابوالفضل تمیزی
  • مجتبی نوربخش
  • مینا علیزاده
  • علی کاوه روئین
  • متین امامی
  • سجاد توحیدی
  • عصرداستان
  • ۱۳۸٦/۱٢/۱٧
کلمات کلیدی مطالب
  • داستان (۱)
  • شعر نوجوان اسفراین (۱)
  • فاطمه مهر ور (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٠/۸/۳
  • ۱۳٩٠/٧/۳٠
  • ۱۳٩٠/٧/۱٦
  • ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
  • ۱۳۸۸/٢/٥
  • ۱۳۸٧/۱/۳۱
  • ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
دوستان من
  • انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
  • ربابه علیپور
  • سايت كودك و نوجوان سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
  • کتابک
  • كودكانه
  • مجله اينترنتي هدهد
  • محمد تقی ابراهیمیان
  • محمد حسن بهنام فر
  • وب سایت مصطفی رحماندوست‎
  • یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
  • یوسفعلی یوسف نژاد
  • وبلاگ اسدالله شعبانی‎
  • حمید هنرجو
  • علوی فرد
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



ادبیات کودک و نوجوان اسفراین
« فاطمه مهر ور»
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

شعر مثل رودخانه ای است .

رودخانه ای پر از صدا .

 رودخانه ای که می رود ،

لبی به سوی قلب ها .

 شعر مثل رودخانه ای است ،

 که می رود به باغ و دشت و کوه .

 شاعرش دو چشمه است و شعر،

 مثل آبشار باشکوه .

شعر مثل رودخانه است

شاعرش پلی به روی آن

می رود ز زیر پای پل

سوی جاده ی زمان

نظرات ()



امیر حسین عطاران
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

بنویس یک نوشتم ، یک خانه یک کبوتر

بنویس دو نوشتم دو مرغ عشق آبی دنبال هم تو دنیا

بنویس سه نوشتم ، یک سهراب با یک صورت خونی

بنویس چهار ، نوشتم یک چارراه شلوغ، چهار بچه ، چهار میز، چهار فصل

بنویس پنج ، نوشتم  یک دنیا با پنج قاره که اول یکی تودند

بنویس شش ، نوشتم  یک  حرم با شش گوشه

بنویس هفت ، نوشتم چقدر که می می نویسی ، تاکی می خوای بنویسی ، تا وقتی که رد کنم هفت آسمون خدا را

نظرات ()



فاطمه مرادیان-هانیه شیخ امیرلو
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

ای بازی،بازی،بازی،                                        

اونم بایک هم بازی

توکوه ودشت وبیشه

کنارتم همیشه

می ریم باهم آب بازی

آب بازی وتاب بازی

بیابریم به بازی

بازی باخاله نازی

بیابریم ،قایم موشک

چشمتوببندموش موشک

بیابریم گرگم به هوا

دستموبگیربپربالا

بازی هامون قشنگ بودن

هم بازی هازرنگ بودن

++++

خدا که مهربونه

همه چیزو میدونه

تو آسمون می مونه

با بندش مهربونه

با دستای توانا

آفرید بنده ها را

سبزه درخت چمنزار

با گل های تو گلزار

رنگین کمون رنگی

آخ که چه قد قشنگی

پروانه ی رنگا رنگ

باخرگوشای زرنگ

آفریدی جهانو

زمین و آسمانو

بازم تو پر توونی

همه چیزو میدونی

خداوندمهربون

همیشه پیشم بمون  

نظرات ()



سجاد توحیدی
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

لحظه لحظه زندگی

مثل خورشید سوزان

مثل چشمه ها جوشان

مثل ابرها گریان

مثل دریا خروشان

مثل باد و برف و باران

می توان حس کرد

 زندگی را

نظرات ()



ابوالفضل تمیزی
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

دلم مانند ماهی است که به هر سو می رود

مثل یک پروانه

که در باغی سرگردان است

ولی ماهی در خشکی می میرد

ولی پروانه در آب می میرد

پس نباید دلم مانند پروانه و ماهی باشد

نظرات ()



مجتبی نوربخش
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/۸/۳

زمین پر از صدای برگ

هوا پر از صدای باغ

باغ پر از صدای گل

درخت مثل کلاغ غارغار می کند

چگونه غارغار او به گوش ما برسد

در میان این همه برف

نظرات ()



مینا علیزاده
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/٧/٢٠

زندگی چیست ؟

درخت های بیشمار

کنام شیرها

نه زندگی

زندگی است

با پیچ و خم هایش

که زیاد است

پس بمان و بجنگ

تا نابود نشوی

****

روزهای زندگی

لحظه لحظه می گذرد

پیش پای چشم تو

قدم می زنند

قدم هایی که تو

با آن ها می خندی

جای پایی که تو

با آن ها گریه می کنی

مینا علیزاده

نظرات ()



علی کاوه روئین
نویسنده: شباویز - ۱۳٩٠/٧/٢٠

خورشید به تابشش ،

 دریا به سخاوتش ،

گل به لطافتش می نازد

 من

به پدری مثل تو می نازم .

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »